سفارش تبلیغ
صبا

یا من أرجوه لکل خیر

ندای امید 2 - یا من أرجوه لکل خیر

امید
یا من أرجوه لکل خیر

ندای امید 2

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام، وقت و عاقبت دوستان بخیر. دفعه قبل کلی صغری کبری چیدم، اما نتیجه کلام رو فراموش کردم بگم، اینکه نشست و برخاست با آدم کوردل لجباز، شرم و حیا رو در آدم از بین میبره، خیلی باید مراقب بود که شرم در وجود آدم از بین نره، شاید بپرسید چطور از بین میره؟ این آدما در عصبانی کردن آدم متخصص هستند!!! همین کافیه تا آدم بعد از عصبانی شدن، حرفی بزنه یا کاری کنه که حرمتی براش شکسته بشه، شکسته شدن اون حرمت، میتونه ادامه دار شده و کم کم عادی بشه. پر رو بودن افراطی بعضی از افراد در جامعه امروز، دلیلش مردن شرم و حیا در وجود فرد هست. من مدتی در بازار کار می کردم، دیدم با بعضی از آدما باید مثل گرگ رفتار کرد (مثلا برای گرفتن یک کار، باید راحت دروغ میگفتم، یا برای زنده کردن چندرغاز پول، ممکن بود کار به دعوا بکشه و حرمتا شکسته بشه)، کشتن شرم و حیا هم لازمه گرگ شدن هست. رک بگم: آدم گرگ صفت، آدم دینداری نیست. خدا توفیق نصیب کرد، اومدم بیرون. اگر آدم ساده دلی هستید (منظور صادق بودنه)، بنای ایمان در وجودتون برپاست. اجازه ندید که دیگران این ساده دلی رو ازتون بگیرند. البته آدم باید حواسش جمع باشه که کسی فریبش نده، چرا که زرنگی هم از صفات مومن هست. باید در دینداری زرنگ بود، نه در دنیا داری. هر دینداری دنیا دار هم هست، اما هر دنیا داری دیندار نیست.

امروز بگم از جبر و اختیار، جادو و چشم زخم. از چهارشنبه هفته قبل، میخواستم بیام اینجا و یه حرفایی بزنم، اما نمی شد. اجازه بدید ماجرا رو تعریف کنم.از خود چهارشنبه شروع می کنم که صبح که از خواب بیدار شدم، الکی و بدون دلیل خسته بودم. شاید واسه شما  هم این اتفاق افتاده باشه که بعضی از روزا الکی خسته باشید. گفتم چند ساعت دیگه بخوابم تا حال و هوام خوب بشه. اما کل چهارشنبه اینطور گذشت که چند ساعت خواب بودم، یکی دو ساعت بیدار و این روند در طول روز ادامه داشت. گفتم پنچشنبه میام و مینویسم، اما پنجشنبه هم صبحش همین خستگی رو داشتم و نشد. هفته قبل، استادم با من تماس گرفت و گفتش که مقاله ای که فرستاده بودیم، رد پذیرش شده، اصلاحاتی که برات میفرستم رو انجام بده، تا بفرستیمش یه جای دیگه، منم برنامه ریزی کرده بودم که این کار رو هم روز چهار شنبه انجام بدم، که نشد، صبح پنجشنبه هم باز خسته بودم، تا اینکه یکی دو ساعت قبل از ظهر، به رغم خستگی، به دلیل پیگیری استادم، و با کراهت کار روی مقاله رو شروع کردم، آنچه که باید انجام میشد، تا ساعت هشت و نیم شب پنجشنبه انجام شد، همین موقع خواهرم اومد خبر داد که عمه اینا دارن میان اینجا، کل دیدار ما با خانواده عمم، در خانه ما، به سالی یکبار ختم میشد، که اونم بازدید عید بود، و چند ساعت بیشتر نمیشد، با خودم گفتم، امشبم که از دست رفت، صبح جمعه حرفمو میزنم، اما این دیدار، 22 ساعت از وقت ما رو به خودش اختصاص داد!!!، و باز هم نشد، روز جمعه جای همه دوستان خالی، رفتیم کوه صفه، خلاصه، خستگی روز جمعه اجازه نداد که حرفمو روز شنبه هم بزنم، و شد یکشنبه. امام علی (ع): خدا رو در سست شدن اراده ها و انجام نشدن کارها شناختم. یه جاهایی هست، یک دستی از غیب واقعا جلو آدمو میگیره، آدم دلیلشو نمی فهمه، اما، به نقل از پیامبر گرامی اسلام (ص): الخیر فی ما وقع. آنچه که اتفاق می افتد، خیر است. اعتقاد داشتن به این حرف، واقعا برای آدم آرامش بخش هست. یک حرفی رو میخواستم بگم، که دیدم قبلا چندین بار به صورتهای مختلف بهش اشاره کردم، اما میخواستم مستقیمتر بگم، که دیدم اینطوری میشه و این اتفاقات میافته، نگفتم. اما قبلا یکبار بوضوح گفتم، تشنه نشید. احترام جبرهای زندگیتون رو داشته باشید!!! و مطلب دیگه اینکه چشم زخم و جادوگری حقیقت دارند. کلیپی رو دیدم که جادوگر، نقاشی پرنده رو زنده می کرد، اون پرنده پر میزد میرفت، واقعا شگفت آور بود، اگر این کلیپ تو مملکت ما پخش بشه، خدا می دونه که چی میشه، اگرچه کار جادوگر، طعنه به کار حضرت عیسی (ع) بود، اما دوستان، حضرت عیسی (ع) مرده رو زنده می کرد، کاری که هیچ جادویی قادر به انجامش نیست، اگر چنین کلیپ هایی دیدید، مراقب ایمانتون باشید که زود از دستش ندید. خداوند متعال، انجام شدن جادو رو حرام اعلام نکرده، اما زنده شدن مردگان رو چرا. از معجزات حضرت موسی (ع)، یکیش این بوده که خورشید از غرب طلوع کرده، هیچ جادویی قادر به انجام این کار هم نیست. و اما چشم زخم، یا زخم چشم. چند روزه که داره برای من اتفاقات بدی می افته، تامل کردم، فهمیدم یک موضوعی داره برای من تکرار میشه. در گذشته که اکانت تلگرام داشتم (دیگه پاکش کردم!!!!) عادت داشتم که تو پروفایلم، شعرهای خودمو بنویسم، اما یک مدتی بدجور بدبیاری داشتم، این بدبیاری ها منو مدتی از اکانتم غافل کرد، و اوضاع زندگی من هم خوب شد. اوضاع که خوب شد، باز کارمو از پی گرفتم، باز بدبیاری ها شروع شد. فهمیدم که اشکال از اینجاست، کار رو متوقف کردم. در حال حاضر تنها یک اکانت واتساپ دارم، با خودم گفتم، اینجا که خبری نیست، نه گروها به شدت تلگرام فعال هستند و نه اینجا مثل اونجا شلوغ پلوغه !!!!. اما امان از دل غافل، یک شعری رو در پروفایلم قرار دادم، بعدش دیدم که رفتار اطرافیانم نسبت به من یه طور دیگه ای شده، دانستم که اینجا هم زیر نظرم، اما چیزیش نگرفتم، این یکی دو هفته گذشته یکم فعالیتم در پروفایل واتساپم هم زیاد شده بود، تا اینکه چند اتفاق بد برام افتاد، فهمیدم که دوباره در دام چشم رخم افتادم، این یکی رو واقعا نمیتونم پاک کنم، چون هم با استادم در ارتباطم و هم داشتن این اکانت برای من دلی شده !!!! (البته چندوقت پیش پاکش کردم، اما چون مجبور بودم، باز نصبش کردم). اینو گفتم، تا اگه باز داشتم گول میخوردم یه سری به اینجا بزنم، و یادم باشه که باز این اشتباهو نکنم، و نیز اینکه شما هم حواستون رو جمع کنید تا نکنه بدبیاری هایی شبیه به من داشته باشید. اللهم عجل لولیک الفرج. الهی، دلتنگیم و مشتاق، آنچه میخواهی از خیر عطا کنی عطا کن، آنچه از شر میخواهی بگردانی بگردان، بقیشو به بزرگی خودت ببخش. یا علی مدد.


تا عشق و رندیست کیشم یکسان بود نوش و نیشم

من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من




تاریخ : سه شنبه 97/8/22 | 7:35 صبح | نویسنده : امید | نظر
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وب

برچسب‌ها وب
ذکر ایام هفته

آرشیو مطالب
امکانات وب